
به نام او که هیچکس بود و هیچوقت .....
دردی عمیق ، می سوزاندم
من حاملــــــه ام ؟!؟ استفراغ ...
من آبستــن گناهیم که خود نمی دانم
- ترک کرده ام ، بخـــدا
- جای آخرینش بر پشت دستم هست / ببیــن
امـــا ؟؟!!!
آبستن کدام گناهی بودم که وجودم را گرفت ؟؟؟
استخوانهای نحیفم تیر می کشد و باز استفراغ ....
آرزویی جز زودتر آمدنش ندارم
- خلاصم کن ؟؟؟
- باز هم اشکهای گرم مادر بر روی بدنی که رمقی ندارد
و
و خونی آلوده به دردی که شفا نداشت ...
آمد...
بالاخره آمد .... برای دیدن هیچـکس برای پر کردن تمام تنهاییم
برای هیچکسی که دیگر هیچکس نباشد
و من میخندم با تمام وجودم / به استقبالت آمدم
خوش آمدی تنها کسم و تنها مهمان به خانه ام :
انا لله و انا الیه راجعون
نوشته شده توسط شیرین در شنبه 28 مهر1386 ساعت 7:4 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خواسته بودی از من بدونی
من شیرین هستم
فقط همین
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY