شاعر که نیستم غزلی تازه می تنم 
زخمی نشسته از همه شعر برتنم
اسفندیار مرده در این شاهنامه ام
گاهی برای صفحه دیگر تهمتنم
از چاه سر زدیم به دل چاه گم شدیم
بیژن
منیژه
یوسف این پیر ...
آهنم
آهنم چکش نمی خورد که شوم مرد روزگار
شاید عیار هر چه سرودم خود منم
از هر چه شعر شد تو بگو آخرش که چه ؟؟؟؟؟
مفعول فاعلات و مفاعیل و این تنم
از بیت بیت شعر فقط تن ت تن تنی
پیراهنی غزل شده در بند تن تنم
کرمی شدم که پیلگی اش شعر بود و گفت
دارم به دور زخم تنم شعر می تنم
از یه دوست برای یه دوست
نوشته شده توسط شیرین در شنبه 30 تیر1386 ساعت 15:53 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

خواسته بودی از من بدونی
من شیرین هستم
فقط همین
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY